هر چی دوست دارم!!! خصوصیه. کسی نیاد تو !!!
  • ( )

  • میلاد یا سرعت اینترنت من خیلی پایینه یا وبلاگ تو باز نمیشه . نومودونم چرا
    + نوشته شده در ساعت توسط من |
  • ( خصوصیه خصوصی )

  • سلام

    از همتون معذرت میخوام که نتونستم بیام و بهتون سر بزنم.

    دو تا دلیل داشت یکی اینکه اینترنت نداشتم

    دومی اینکه مریض بودم و البته هستم. دعا کنین زود خوب شم

    میسی


    + نوشته شده در ساعت توسط من |
  • بدشانسی( خصوصیه خصوصی )

  • سلام

    سال نو مبارک

    واسه من که مبارک نبود

    یعنی اولاش بود ها

    ولی روز نمیدونم پنجم یا شیشم فروردین به بعد بد شد

    کیفمو دزدیدن

    با 900 هزار تومن پول نقد

    سه تا گوشی موبایل

    یه دوربین دیجیتال

    یه دسته چک و سه تا چک امضا شده

    به اضافه ی همه ی مدارکم

    الان من کاملا بی هویتم چون نه شناسنامه دارم نه کارت ملی

    خلاصه که هیچی بیچاره شدم رفت

    تازه از اون 900 هزار تومن حدودا 600 هزار تومنش مال یه نفر بود که باید بهش میدادم. حالا طرف پولشو میخواد

    ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

    نمیدونم چرا من اینقدر بد شانسم

    ولی بازم خدا رو شکر میکنم

    توی شرایطی که این اتفاق افتاد بد تر از این هم ممکن بود پیش بیاد.

    ولی کلا عیدم کوفتم شد

    توروخدا دعا کنین این دزده دستگیر شه حداقل مدارک و دسته چک پیدا شن



    + نوشته شده در ساعت توسط من |
  • ( )

  • قالب وبلاگ سبز سبک خوب سراغ ندارین؟؟؟

    میخوام قالبمو عوض کنم


    + نوشته شده در ساعت توسط من |
  • love( عکس )

  •  


    + نوشته شده در ساعت توسط من |
  • درد دل( خصوصیه خصوصی )

  • امروز فکر کنم دوم بهمنه

    سه روز دیگه تولدمه. میشم ۲۵ ساله.

    یعنی ۲۵ سال از عمر من گذشته.

    ۲ ساله که درسم تموم شده

    میخواستم بخونم واسه ارشد ولی ................

     تنبلی کردم .خودمو با وبگردی از کار و زندگی انداختم.

    کمتر از ۲۵ روز تا کنکوره. و من حتی نمیخوام برم سر جلسه.

    حتما بابام اون دنیا از دستم ناراحته.

    من اون دختری نیستم که اون انتظار داشت

    نه درس خوندم

    نه کاری دارم................

    سالی که گذشت خوبی هایی هم داشت. و در کنارش بدی هایی.

    به چشم به هم زدنی عمر میگذره.

    روزها میرن و میرن بدون اینکه بفهمیم.

    انگار همین دیروز یکشنبه بود حالا باز فردا هم یکشنبه هست.

    و من برای همه ی کارام هی امروز و فردا میکنم.


    + نوشته شده در ساعت توسط من |
  • ( )

  • پهلوم در میکنه

    کی کیدونه چرا؟؟؟

    هان؟؟؟


    + نوشته شده در ساعت توسط من |
  • ( )

  • سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

    من برگشتم

    بعد از یک مدت طولانی

    این چند وقتا زیاد حالم خوب نبود البته از نظر روحی منظورمهBegging http://www.millan.net/minimations/smileys/sadhugsmiley.gif

    الانم یه کم خوبم ولی نه همیشه

    خوشحالم که برگشتم

    دیگه واسه ارشد نمیخونم

    امیدی ندارم

    شاید اصلا نرم سر جلسه ی امتحان

    روزا میان و میرن و من هر روزم مثل دیروزه

    متنفرم از این مدل زندگی ولی نمیدونم چرا نمیتونم تغییرش بدم


    + نوشته شده در ساعت توسط من |
  • ( )

  • درست در لحظه ای که فکر میکنی تمام زندگی یکی هستی ، به خاطر یه نفر دیگه کنار گذاشته میشی.


    + نوشته شده در ساعت توسط من |
  • ( خصوصیه خصوصی )

  • دلم گرفته

    به اندازه ی همه ی دنیا

    یه بغض سنگین تو گلومه. داره خفم میکنه. حتی نمیتونم گریه کنم.

    دیگه نمیتونم هیچی رو تحمل کنم.

    کاش بابام زنده بود. کاش میتونستم با اون حرف بزنم. کاش میتونستم مشکلمو به اون بگم.

    خدایا..............................

    یعنی هیچکدوم از دعاهای شب قدرمو نشنیدی؟

    یعنی اینقدر از من ناراحت و نا امیدی؟

     


    + نوشته شده در ساعت توسط من |
  • ( مطلب )

  •       راهروی بیمارستان ... ! ...

    مردی جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب.
    در انتهای کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوی "اتاق عمل".

    چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج مي شود.
    مرد نفسش را در سينه حبس مي کند.
    دکتر به سمت او مي رود.
    مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند.

    دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم.
    اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده.
    ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم ...
    بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی
    روي تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زيرش رو تميز کنی و باهاش صحبت کنی ...
    اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده ...

    با شنيدن صحبت های دکتر به تدريج بدن مرد شل می شود، به ديوار تکيه می دهد.
    سرش گيج می رود و چشمانش سياهی می رود.

    با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
    دکتر: هه ! شوخی کردم ... زنت همون اولش مُرد !!!!!
     

    + نوشته شده در ساعت توسط من |
  • ( مطلب )

  • يه يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه : به نام ... ؟ يارو ميگه . آخ آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم
    + نوشته شده در ساعت توسط من |
  • یک فیلم عاشقانه به روایت سینما های ایران بالیوود و هالیوود( مطلب )


  • يك فيلم عاشقي به روايت ايراني از نوع جمهوري اسلامي:


    خانواده پسر به خواستگاري ميرن و چون هردو خانواده فاكتور ايمان براشون مهمه به راحتي به توافق میرسند

    .بعد يه حياط رو نشون ميده كه چراغوني شده و يه عده آدم بيكار توش نشستن و دارن سيب ميخورن (چون ميخواستن فيلم كم خرج دربياد ميوه ديگه اي دركار نيست!)و وقتي دادماد مياد تازه ميفهمين كه مثلا مراسم عروسيه!
    صبح كه ميشه براي اينكه بدآموزي نداشته باشه عروس از يك اتاق مياد بيرون و داماد هم از يك اتاق ديگه،

    خلاصه يه روز تازه عروس يهو حالش بهم ميخوره و همه ميفهمن كه حامله شده و باز اين سوال پيش مياد "اينا كه شبا كنار هم نمي خوابيدن پس احتمالا يا كار امداد غيبي بوده يا كار كارگردان"

    و زندگي به خوبي و خوشي ادامه پيدا ميكنه البته با كلي پيام اخلاقي



    فيلم عاشقي به روايت هاليودي:


    فيلم از توي اتاق خواب و زير پتوي دو معشوقه شروع ميشه، صحنه بطوري رمانتيك و خفنه كه شما خشكتون ميزنه و با خودتون ميگين كه چرا رفيقتون بهتون نگفته بود فيلمش صحنه داره كه با فرياد مامان از جا ميپرين و بر خلاف ميل باطني مجبور ميشين اين صحنه رو رد كنين،

    خلاصه دختره كه خيلي شوهرشو دوست داره ميره بقالي سر محله كه بقال محله ازش خوشش مياد و بلههههههه بازم مجبور ميشين براي اينكه صداي مامان در نياد صحنه رو رد كنين و مامان هم داره
    غر ميزنه كه اينا اون دنيا چه جوري ميخوان جواب خدارو بدن؟

    بازهم خلاصه خانم براي اينكه شوهرشو
    غافلگير كنه سفارش ميده تا براي شوهرش پيتزاي مورد علاقشو بيارن كه از يارو پيتزايي هم خوشش مياد و دوباره بلهههههه و شما هم موظفين كه اين صحنه هارو تند تند رد كنين،

    خلاصه از اول تا آخر فيلم اين خانوم مشغول كاراي بد بد كردن يا همون دكتر بازي خودمون با اين و اونه بطوريكه فقط با خواجه حافظ شيرازي كاراي بي ادبي نميكنه.

    تا اینکه در يكي از همين صحنه هاي مبتذل شوهر سر ميرسه و زن گريه ميكنه و ناراحت ميشه و از شوهرش معذرت خواهي ميكنه و شوهر هم كه آدم فهميده اي هست با متانت از اينكه سر زده وارد شده معذرت ميخواد و ميگه"عزيزم چون عشق من و تو يك عشق واقعيه ميدونم از اين كار منظور بدي نداشتي و من هنوز دوست
    ت دارم"

    و در آخر فيلم با پيام اخلاقيه سيب زميني بودن و عشق واقعي تموم ميشه.





    يك فيلم عاشقي به روايت هندي:
    دوتا پسر سر يك دختر دارن دعوا ميكنند و هم ديگرو رو جر ميدن كه يك دختر پاك و نجيب (كه معلوم نيست چرا با اين پاكي به دوتا پسر پا داده)داره گريه ميكنه و ميگه تورخدا بس كنين كه يكي از پسر متوجه خال توي دماغ اون يكي پسره ميشه و داد ميزنه"داداش"

    اونم خال توي دماغ او يكي رو ميبينه و با چشمي گريان داداششو ب
    غل ميكنه و ميگه "باورم نميشه بعد از اين همه سال پيدات كردم.

    در اين زمان يك پير زن كور وارد صحنه ميشه و ميفته زمين و سرش به سنگي ميخوره و بيناييشو بدست مياره و يهو داد ميزنه:بچه هاي گلم، توي اين نقطه حساسه كه دو پسر و دختره همه ميگن "مامان!" و همگي ميفهمن كه خواهر برادرن....

    اين فيلم اين پيام اخلاقي رو به ما ميده كه دعوا كردن سر دختر خوب نيست و از اين جور حرفا.



    + نوشته شده در ساعت توسط من |
  • ( مطلب )

  • زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.
    ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم یشتر کره توش بریز..

    وای خدای من، خیلی درست کردی ...
    حالا برش گردون ... زود باش.
    باید بیشتر کره بریزی ...
    وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟؟ دارن می‌سوزن.
    مواظب باش. گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی ...
    هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش!
    دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن...
    نمک.....

    زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

    شوهر به آرامی گفت: فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائي سر من مياري
     

    + نوشته شده در ساعت توسط من |
  • ( خصوصیه خصوصی )

  • وای وای وای

    چرا سرما خوردگی من خوب نمیشه؟

    میخوام روزه بگیرم ولی نمیتونم.

    اه اه اه

    دلم میخواد غر بزنم.

    حالم بده


    + نوشته شده در ساعت توسط من |
    مطالب پيشين